تبليغاتX
وبلاگ شخصی
گفتگوی خودمونی
الان که دارم این مطلب رو می نویسم خیلی اعصابم خورده امروز کلید سوالات سازمان سنجش بیرون اومد این درس اصول ومبانی مدیریت تمام آرزو هام را بهم زد ای کاش نمی زدم .دستم درد نکنه منفی زدم ۱۳ درصد منفی اونم درسی که این همه خونده بودم آدم دروس تخصصی رو بالای ۷۰ بزنه بعدش این درس رو افتضاح!

دنبال راهیم که از این حال و هوا در بیام می دونم درس ارزش ناراحت شدن رو نداره ولی چی کنم؟ شما بودید ناراحت نمی شدید؟

بازم می گم خدایا شکرت  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:17  توسط مهدی  | 

هنگام وداع! فرارسیده است.

شمعی بود از دنیای خود جدا شد و به پهنه هستی عالم  قدم گذاشت . به دام عشق پروانه افتاد اسیر شد سوخت و گرفتار شد

اما از خواب بیدار شد و هرکس به سوی کار خویش رفت . همه رفتند واو را تنها گذاشتند.شمعی دور افتاده.

شمع بودم اشک شدم.عشق بودم آب شدم.جمع بودم روح شدم .قلب بودم نور شدم.آتش بودم دود شدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 17:10  توسط مهدی  | 

ای آتش مرا دریاب مرا دریاب که در آتشی دائمی می سوزم صبرم به پایان رسیده دل پردردم دیگر طاقت ندارد با اشک به خود سکون می بخشم ولی دیدگانم نیز دیگر رمقی ندارد.خدایا به تو پناه می برم . مهر خود را آن چنان در دلم جایگزین کن که جایی دیگر برای عشق دیگران نماند سراپای وجودم را آن چنان مسخر اراده خود کن که به دیگری نیاندیشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 17:1  توسط مهدی  |